هیچکده

هیچ و باز هم هیچ

شب ...

          

          

      

          شب شده(ام). صدای گریه(ام) می‌آید. صدای جیرجیرک‌ها پشت ِ پنجره‌ای را که رو

          به تاریکی باز است پر کرده. شب که می‌شود جیرجیرک‌ها جیرجیر می‌کنند و آدم‌ها

          گریه. کسی چه می‌داند . شاید جیرجیرک‌ها هم دارند گریه می‌کنند . مثل ِ آدم‌هائی که

          شب‌ها گریه می‌کنند . شاید این صدای گریه‌ی ِ جیرجیرک‌هاست که صدای  جیرجیر

          می‌دهد . مثل گریه‌ی آدم‌ها که صدای هق‌هق می‌دهد . اصلا شاید جیرجیرک‌ها هم به

          آدم‌ها می‌گویند هق‌هق‌ک . کسی چه می‌داند . شاید جیرجیرک‌ها هم می‌دانند شب وقت

          گریه است . کسی چه می‌داند . کسی چه می‌داند ...

     

      

          

        

      

      

.

  
فرشید فرهادی ; چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٥